لعنت به مردی که...با تو پدر میشه...
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:34
لعنت به مردی که...با تو پدر میشه... چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ • 3:19 اینکه از دور میخندم بهت، اینکه از دور حس میکنم احساستو، اینکه حرفات عجیب تر از خودته و خودت عجیب تر از حرفات، و اینکه اینقد دوس داشتنی ای ینی چی؟کمتر خوب باش لامصّب :) + خیلی گنگه...آدم فک میکنه تنها نیس ولی تهش خیلی تنهاییِ زی
چند وقته عکسای دوتایی ننداختیم...
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 6:34
چند وقته عکسای دوتایی ننداختیم... یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ • 21:6 دقیقا همونی که فک میکنی فلان کارو نکنه، همون میاد فلان کارو میکنه :| بعد نمیفهمی که کجای شناختت غلط بوده...که عایا اشتباهه وجود این آدم؟اشتباه بوده از اولشم ینی؟ درسته قابل پیش بینی نبودن هیجان انگیزه، ولی خب یه کاری نکنین که نشه شناختت
خیلی وخته دآرم زندگیمو توو دستات می کآرم...
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 5:25
خیلی وخته دآرم زندگیمو توو دستات می کآرم... چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ • 2:44 بیا ب هم قول بدیم...قول بدیم الکی بخندیم...الکی گریه کنیم...بی دلیل دوس داشته باشیم...زندگی رو همون لحظه زندگی کنیم...و کلی خوشگلی جاتِ دیگه ^_^ خوشبختیامونو محدود کردیم ب یه سری چیزای مزخرف...مگ خوشحالی بالاتر از ای
خیلی روزا گذشت...خاطره های تو کم نشد...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:25
خیلی روزا گذشت...خاطره های تو کم نشد... دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ • 0:42 اگه هنوزم میتونم توو چارباغ تند تند راه برم که ازین سینما برسم به فیلم بعدی عی که میخوام ببینم توو اون یکی سینما...اگه هنوزم کوله مُ مث این بچه مدرسه ایا میگیرم و راه میرم...اگه هنوزم هرجایی دلم خواست آویزونِ درختای توت میشم...
ساده س مگ رفتن و از همه چی دل کندن؟
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
ساده س مگ رفتن و از همه چی دل کندن؟ شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ • 1:53 و من دوباره برگشتم ب نوشتن...و ب بلاگفا :)) یه چیزی بکُشین کاشکی جلو پام ^_^ بعد از یه سری امتحانِ طاقت فرسا...و یه سفر قبلِ امتحان آخر ب تهران واسه کنسرت و دوباره برگشتن ب اصفهان و دوباره اومدن ب تهران اصلا فک نمیکردم انقد حوصله م سر بره
حتی فکرشم نکن تنها بری هرجا بری هستم...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
حتی فکرشم نکن تنها بری هرجا بری هستم... دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ • 14:53 بخند و معجزه کن...بذار این روزای بد رد شه... یکمی حوصله کن...شبای غصه باید رد شه... لبخندِ تو یعنی آرامش... کلا این شعر همیشه در مورد زندگیم جواب میده...ینی انگار همیشه منتظریم یه روزایی رد شه ولی نمیشه...هم نگران کننده س هم نار
من پاک میشم توو تنِ آغوشِ بی گناهِ تو...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
من پاک میشم توو تنِ آغوشِ بی گناهِ تو... پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۵ • 23:22 شال گردن برام میبافی...ک پیاده برم توو سرما باز... جای این شال گردنا یک بار...دستتو دور گردنم بنداز... :)) با اینکه قبلا توو کتابِ روزبه چاپ شده بود این ترانه ولی ب شدت دلنشینه با صدای مهدی جانِ یراحی...مخصوصا نیمه دوم آهن
جدایی با جدایی فرق داره...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
جدایی با جدایی فرق داره... دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۵ • 0:23 یه لحظه فک کنین ب یه دنیایی ک آدما فقط حرفایی رو میزنن ک باید بزنن...یه دنیایی ک آدماش شنونده های خوبی ان... یه سکوتِ عجیبی میشه اصا...بعد صدای پرنده ها میاد...صدای باد...صدای بارون...و میشه این صداهارو قشنگ گوش داد...و کیف کرد واقعا...
بمیرید...بمیرید...و زین نفس ببُرید...ک این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید..
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
بمیرید...بمیرید...و زین نفس ببُرید...ک این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید.. سه شنبه دهم اسفند ۱۳۹۵ • 15:6 وختی توو این سن آدم خیلی وختا خسته باشه از همه چی...حوصله ی هیچی رو نداشته باشه...و حتی نتونه واسه حالِ خودش کاری کنه ینی چی؟؟ینی چن سال بعد چی سرمون میاد؟؟ یه جاهایی آدم هی میگه باید با خودم
من اونقد گریه کردم ک...اتاقم مثل استخره...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
من اونقد گریه کردم ک...اتاقم مثل استخره... سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ • 22:38 چی توی فکرت بود...که رفتی انقد زود...می میرمو به روت نمیاری...گفتم بهت برگرد...من موندمو این درد...من موندمو تا صبح بیداری...زنده نمی مونم...وختی به تو جونم...وصله نمیتونم بدونِ تو...گم کردی دنیاتو...من بد شدم یا تو...؟تنهای
تو که عینِ منی عیدِ منی...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
تو که عینِ منی عیدِ منی... جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ • 1:29 من قبول دارم ک هر آدمی میتونه تغییر کنه و خوب بشه و عالی بشه و حتی فوق العاده بشه و کلی خوب طوریِ دگ :/ ولی خب این حقم ب آدم بدین ک از یکی خوشش نیاد ؛ ک از یکی یه چیزایی دیده باشه ک دگ دوس نداشته باشه توو هیچ قسمتی از عمرش با اون آدم ارتباط
بیا که همهمه ام...نمیرسم به صدا...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
بیا که همهمه ام...نمیرسم به صدا... پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ • 23:48 یه لحظه هایی دگ بر نمیگردن...همیشه میمونن توو ذهنت و هر اتفاقی عم ک ازون ب بعد بیفته برات، حتی اگ بهترم باشن، دگ شکلِ اون لحظه عه نمیشن... اون لحظه ها انقد خوبن، انقد دوس داشتنی ان، ک بعضی وختا وسط یه عالمه بغض و مشکل حالتو خوب می
نرو...تو که شدی آرامشم...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
نرو...تو که شدی آرامشم... شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ • 21:21 چقد من بلاگفا رو دوس دارم عاخه :)) قشنگ دفتر خاطراتِ مجازیمه... من هیچ وخ از این رویه ای ک دارم نتیجه بدی نگرفتم...شاید یکم دیر دیدم نتیجه شو ولی کاملا مثبت بوده...ولی الان گیر کردم...بَدم گیر کردم... اینکه آدم باید گاهی وختا خودشو رها
دریا پیشِ دوتا چشمای تو کم میاره...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 4:27
دریا پیشِ دوتا چشمای تو کم میاره... پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ • 1:28 یه روزی بیاد...ک من بشینم قاه قاه بخندم ب حالِ این روزام...ب این بلاتکلیفی... میدونین چیه؟ آدم بعضی وختا فک میکنه ک بقیه عم مث خودش یه سری کارا رو انجام میدن...بخاطرِ دلشون...بخاطرِ دوس داشتنِ اون کار...ولی بعد میفهمی ک نه...ازین خ
من امشب خونه رو تقسیم کردم...بذار همسایه ی همدیگه باشیم...
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:30
بعضی وختا یکی ک خیلی عزیزه برات کم کم میره از زندگیت...نمیدونم اون عزیز بودنه عم کم میشه یا ن ولی دگ کمتر بهش فک میکنی...کمتر ناراحتش میشی...کمتر خوشحال میشی با فکرش...اصا شاید برسی ب جایی ک هفته ای یه بار فقط یادت بیاد اون آدمو...اونم فقط اسمشو... ولی خب آخر همین فراموش کردنه چیه؟از دست دادنِ یکی ک...
خیلی معلومه...ک داری میری...
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 3:30
موندم...زخم خوردم از قلبم...چون نمیشد از عشق برگردم... با غرورم یه شهر همدرده...بس ک شعرامو زندگی کردم... + بالاخره روزبه عم شرو کرد ب دوباره خوندن...و چقدم قشنگه این آهنگ :)) این روزا همش یه حسی هستُ نیست...انگار یه امیدِ لحظه ای ک فورا تبدیل میشه ب ناامیدی...با اینکه هیچی عوض نشده ولی نمی فهمم دلی...
مدارا کن تمام خستگیمو...
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 12:41
بعضی حرفا هستن ک یهو زده میشن...ک یهو میان سمتت تا بشکننت...ولی اینکه ما تموم ذهنمونو معطوف کنیم بهش چیزیو درست میکنه؟یا اینکه باید با یه لبخندِ خیلی کوچیک رد شیم ازش؟؟ خیلی تلخه ک یکی متوجهِ حرفاش نیس ولی یکی دگ قراره از اون حرفا برنجه...کاش سعی میکردیم یه ذره شعارایی ک میدیمو ب یادمون بیاریم... + ...
توو بدترین شرایطم حالمو بهتر میکنی...
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 5:19
کلا دوتا راه داریم واسه ادامه زندگی توو اجتماع...یکی اینکه کم کم با دیدنِ آدمای دورو برمون ما عم مث اونا شیم و مث اونا رفتار کنیم...و بعدِ یه مدت ببینیم شدیم مث اکثر آدمای اطرافمون و هر کاری میکنیم یادمون نمیاد کی بودیم قبلا... یکی عم اینکه توو این همه هیاهو و پیچیدگی و گاهی کثیفی و البته گاهی قشنگی...
ب من بگو...دلی ک هدیه دادم کو...
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:03
عاقا من حس میکنم اون چیزی ک میخوامو کم کم دارم پیدا میکنم...کم کم یه انگیزه ای داره میاد سمتم واسه بهترینِ خودم شدن... اکیدا توصیه میکنم یه هشت بهشت برین وختایی ک سردرگمین...قشنگ ورقو برمیگردونه...و چقد درختای بلندش دوس داشتنی ان :)) چقد خوبه حال الانم...چقد انرژی دارم واسه همه چی...چقد امیدوارم...و...
میخوام تازه شم سبز شم گل کنم...
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:40
تا یه جایی آدم بی تفاوته ب یه عده...تا یه جایی بعضیا مث بقیه آدمای زندگی ان...ولی یهو میبینی یه سریا حسابشونو جدا میکنن از بقیه...یه سریا رو عم خودت مجبور میشی حسابشونو جدا کنی... میدونین چیه؟گاهی بعضیا ب نقطه ای میرسن ک فک میکنن آدم باید ب پولو ماشین و خونه افتخار کنه...چی میشه گف توو این وضعیت؟چی ...