امروز که داشتم یکی از ناامیدترین و غمگینترین لحظههای دنیامو میگذروندم سعی کردم باز خدارو یادم بیارم و مطمئن بشم بش، همون خدایی که توو یکی از دعاها هی صداش میزنیم ای پناهِ بیپناهان ؛ همون که ارحمالراحمینه...
قران خوندم، همون آیهای که نوشته بود وقتی مایوس میشی و حس میکنی توی اوج ناامیدی هستی خدا دقیقا همونموقه امیدوارت میکنه و هرکسی رو که بخواد نجات میده...
حرف زدن راجبش آسونه، ولی باورش یکم سخته، ولی چون هیچی واسه خدا سخت نیست من میخوام باورش کنم :)
+ هرجور میتونی بمون من باتو سازش میکنم...
هربار میگفتم نرو ؛ اینبار خواهش میکنم...
++ تو همیشه وقتی رویا توی خونه بود رفتی...
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 332