مگه میشه تورو دید به قبل دیدنت برگشت
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 17:55
ادم وقتی زیاد بیکار باشه و هی بشینه توو خونه کلی فکر و خیال میاد توو سرش، که شاید پرتکرارترینش این باشه که هدفِ من از زندگی چیه؟ و مزخرفترینش اینهکه چیکار کنم حوصلهم انقد سر نره :|اگه اینو قبول کنیم که هرچیزی همون موقعی پیش میاد که باید ؛ پس چرا دوریا توی بدترین زمانِ ممکن پیش میاد؟ توی دلتنگت...
یکی مث تو کمه واسه ی منی که زندگی نداره
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 17:55
بهنظرم اینکه ادم بتونه حرف بزنه بدون فکر کردن به درست و غلطش و واکنش طرف مقابل یهحُسن بزرگه که کنار ادمای کمی میشه داشت این حُسنو...نمیگم یهجوری حرف بزنیم که دل بشکونیم یا خیلی رک باشیم، ولی اینکه هربار یهواکنش جدید و غیرمنتظره ببینی یا مثلا تا حرف میزنی طرف بگه باز تو شرو کردی، یا هی بخوای واس...
من بهونه ای ندارم اگه توعم نباشی بخوام دووم بیارم...
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 17:55
ادم هی با خودش فک میکنه که چقد وقت داره و چقد روزای زیادی درانتظارشه و چقد میتونه خوب باشه و بدرخشه و هرروزش بهتر از دیروزش باشه...ولی یهو روز تولدش میرسه و میفهمه چقد کارای نکرده داره، چقد دوس داشته جور دیگهای باشه و نبوده، چقد زمان زودتر از چیزی که فکرشو بکنه میگذره و چقد زود ادم پیر میشه...ا...
هنوز عاشقم عاشق دورتم...
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 17:55
امروز که داشتم یکی از ناامیدترین و غمگینترین لحظههای دنیامو میگذروندم سعی کردم باز خدارو یادم بیارم و مطمئن بشم بش، همون خدایی که توو یکی از دعاها هی صداش میزنیم ای پناهِ بیپناهان ؛ همون که ارحمالراحمینه...قران خوندم، همون آیهای که نوشته بود وقتی مایوس میشی و حس میکنی توی اوج ناامیدی هستی خدا...
اخه توو این دنیا چندنفر شکل توعن
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 17:55
وقتی اخرشم مشخص نیست چه راهی درسته چه راهی غلط چرا من الان انقد باید گیج باشم؟ چرا وقتی مسیریه که فقط و فقط میشه با دل انتخابش کرد بازم میخوام یهجوری اوضاعو پیچیده کنم و خودمو مقصر نشون بدم؟ هیچوقت همچین شرایط سختی نداشتم که تا اینحد ندونم قراره چی بشه و قراره چیکار کنم...فقط امیدوارم تهش پشیمونی...
یک شهر از عشقت دیوانه
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 17:55
اون اوایل که توی بلاگفا مینوشتم ۱۵ یا نهایتا ۱۶ سالهم بود ، الان چندروزیه که وارد سال ۲۵ زندگیم شدم ؛ زود گذشت سعید نه؟ زندگی چیز عجیبیه ، خیلی عجیبتر از اون که بخوام با غم و بیانگیزگی و ناامیدی بگذرونمش ، زمان در عینحال که بهنظر محدوده ولی شاید واقعا نامحدود باشه ؛ بهشرطی که فقط قصدمون تلف ک...
افشای جزئیات میرم ولی یادم بیفت هرجا چراغی روشنه... :)
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 5:00
میرم ولی یادم بیفت هرجا چراغی روشنه... :) در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «میرم ولی یادم بیفت هرجا چراغی روشنه... :)» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع ...
افشای جزئیات تظاهر کن ازم دوری ؛ تظاهر میکنم هستی...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 5:00
تظاهر کن ازم دوری ؛ تظاهر میکنم هستی... در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «تظاهر کن ازم دوری ؛ تظاهر میکنم هستی...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختل...
آنچه باید درباره من بهونهای ندارم اگه توعم نباشی بخوام دووم بیارم... بدانید
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 5:00
من بهونهای ندارم اگه توعم نباشی بخوام دووم بیارم... موضوع «من بهونهای ندارم اگه توعم نباشی بخوام دووم بیارم...» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است ت...
جزئیات تازه از هنوز عاشقم عاشقِ دورِتم...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 5:00
هنوز عاشقم عاشقِ دورِتم... اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «هنوز عاشقم عاشقِ دورِتم...» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع م...
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1404/9/5 ساعت: 14:41
اون اوایل که توی بلاگفا مینوشتم ۱۵ یا نهایتا ۱۶ سالهم بود ، الان چندروزیه که وارد سال ۲۵ زندگیم شدم ؛ زود گذشت سعید نه؟زندگی چیز عجیبیه ، خیلی عجیبتر از اون که بخوام با غم و بیانگیزگی و ناامیدی بگذرونمش ، زمان در عینحال که بهنظر محدوده ولی شاید واقعا نامحدود باشه ؛ بهشرطی که فقط قصدمون تلف کر...
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1404/9/2 ساعت: 19:21
اون اوایل که توی بلاگفا مینوشتم ۱۵ یا نهایتا ۱۶ سالهم بود ، الان چندروزیه که وارد سال ۲۵ زندگیم شدم ؛ زود گذشت سعید نه؟زندگی چیز عجیبیه ، خیلی عجیبتر از اون که بخوام با غم و بیانگیزگی و ناامیدی بگذرونمش ، زمان در عینحال که بهنظر محدوده ولی شاید واقعا نامحدود باشه ؛ بهشرطی که فقط قصدمون تلف کر...
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/6/8 ساعت: 15:22
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 14:37
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/5/31 ساعت: 12:10
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/5/27 ساعت: 2:21
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/5/25 ساعت: 17:25
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 18:28
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/5/17 ساعت: 20:16
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه
یکشهر از عشقت دیوانه دیوانه
-
تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 14:28
یکشهر از عشقت دیوانه'>دیوانه دیوانه