من اونقد گریه کردم ک...اتاقم مثل استخره...
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ • 22:38
میری تموم میشه یهو این رابطه...
میری ولی قلبم همش همراهته...
میری وو حست میکنم...هر لحظه توو جونِ خودم...
چرا باید برای عشقِ تو مردّد می شدم...؟
تسلیمِ تو میشم...میری از آغوشم...
میری که من از خنده خالی شم...
وقتی که انقد دور...میمونی وو مغرور...
آخه چطور بگم بمون پیشم...
جز عاشقت بودن...کاری ندارم من...
نمیشه بیرون بری از دنیام...
وقتی سراغم رو...میگیری از مردُم...
میگن یه عمره بی چشات تنهام...
میری تموم میشه یهو این رابطه...
میری ولی قلبم همش همراهته...
میری وو حست میکنم...هر لحظه توو جونِ خودم...
چرا باید برای عشقِ تو مردّد می شدم...؟
+ خوب باشید و خوب بمونید...جدا سخت شده این روزا :))
سعید •
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 221