بیا که همهمه ام...نمیرسم به صدا...

خرید بک لینک

بیا که همهمه ام...نمیرسم به صدا...

پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ 23:48

یه لحظه هایی دگ بر نمیگردن...همیشه میمونن توو ذهنت و هر اتفاقی عم ک ازون ب بعد بیفته برات، حتی اگ بهترم باشن، دگ شکلِ اون لحظه عه نمیشن...

اون لحظه ها انقد خوبن، انقد دوس داشتنی ان، ک بعضی وختا وسط یه عالمه بغض و مشکل حالتو خوب میکنن و تهش یه افسوسِ گنده میذارن رو دلت ک چرا دگ اونجوری نموند همه چی ؛ ک چرا هی کم شدیم توو رابطه هامون ؛ ک چرا تلاش نکردیم واسه خوب موندنِ خودمون...

بعد می شینیم فک میکنیم ک اون لحظه ها امیدمون چقد بود ؛ الان چقد...؟ک اون لحظه ها دلمون خوش تر بود یا الان؟ک چی سرِ آدم میاد توو این گذرِ زمانِ دوس نداشتنی...

باز میگیم خدایا ینی اون بغضا ؛ اون تورو صدا زدنا ؛ اون از تهِ دل دوس داشتنات جوابش الان نیس؟ینی بازم باید توجیه کنیم خودمونو ک یه حکمتی توو کار هس ک اینجوریه دگ...حتما یه حکمتی هست...

ولی خدایا ؛ وختی ب یه جایی برسی ک امیدی ب الانت نداشته باشی باید چیکار کرد جز پناه بردن ب خودت ؛ اینجور مواقع ک دگ باید جواب بگیریم ؛ نه؟

+ الان وختِ امتحان نیس...فقط همینو میدونم :/

++ تن زنجیرِ ب تن...بی پروانه شدن...

سعید

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی