با غرورم یه شهر همدرده...بس ک شعرامو زندگی کردم...
+ بالاخره روزبه عم شرو کرد ب دوباره خوندن...و چقدم قشنگه این آهنگ :))
این روزا همش یه حسی هستُ نیست...انگار یه امیدِ لحظه ای ک فورا تبدیل میشه ب ناامیدی...با اینکه هیچی عوض نشده ولی نمی فهمم دلیلِ این حس چیه...
خداروشکر همیشه عم یه سر دارم هزار سودا...یکی نیس بگه خب پسر خوب تو اول ببین خودت میتونی از پسش بر بیای بعد برو ب فکر بقیه باش :))
ولی کاش میشد...کاش همه همونجوری میشدن ک من فک میکنم...چقد خوب میشد جدا...
خدایا خودت کلی حواست باشه ب اونایی ک میدونی خوبن و نذار برن سمت یه راهایی ک نتونن خوب بمونن...
+ فقط خدا کنه گند نزنم ب امتحانام...با این وضع درس خوندنم :/
++ عایا بی جنبگی حد دارد؟
+++ تو ک ناجیم نباشی من همون بهتر بشم تنها...
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173